شرح مصاحبه (تجربه بهناز عزيز) با آفيسر پواسون
سلام دوستان
ما چهارده اکتبر ساعت سه مصاحبه داشتیم. از یه هفته قبل داشتیم از استرس خفه میشدیم خیلی فشار روی ما زیاد بود آخه ما صفر امتیازی بودیم پروندمونم خیلی قوی نبود ولی خوب سه سال وقت گذاشته بودیم و همش به این فکر میکردیم که اگه این سه سال زحمت و پول خرج کردن و اعصاب خوردی جواب نده چکار کنیم!
خلاصه نمیتونم حال زارمونو تو هفته قبل مصاحبه براتون توصیف کنم بچه ها. روز مصاحبه یه صبحانه تپل زدیم تو رگ چون دیگه نمیخواستیم ناهار بخوریم. شب قبلشم حسابی خوابیدیم البته خسته هم بودیم خیلی. بعد صبحانه با شوهر یکم جزئیات و بررسی کردیم مثلا چی بگیم چی نگیم و از این حرفا....... بعد دوش گرفتیم و حاضر شدیم تقریبا یک ساعت و نیم قبل مصاحبه رسیدیم هتل و نشستیم تو لابی اونجا تولابی دوتا خانم مجرد و دوتا زن و شوهر ایرانی بودن و یه پسر لبنانی هم اونجا بود. بعد یه ربع آفیسرها اومدند دوتا خانم و یه آقا ! تو پرانتز اینو بگم که آفیسرای این دوره ماه هستن، واقعا میگم.
اولی یه خانم سیاه پوست بود که شنیدم تا یه دختر قبول شده زده بود زیر گریه خانم آفیسر بغلش کرده و باهاش گریه کرده!!!!!
دومی یه خانم مو طلایی بود که خیلی منطقی برخورد میکرد مثلا شنیدم که راجع به بیمه اصلا گیر نبوده و یکی از بچه ها که بیمه نصفه نیمه داشته وقتی براش توضیح داده که اونجا بیمه نمیکنن به خاطر شرایط بد اقتصادی کاملا توجیح شده بود!
و سومی آقای پواسون بود که حتما خیلیاتون میشناسیدش فقط میتونم بگم ماهه!!
حالا از پروندم بگم که من و شوهر صفر امتیازی هستیم و خلاصه دستمون به هیج جا بند نبود و به شدت به نمره ای که آفیسر میده محتاج بودیم تا 63 میشدیم ولی دیگه خودمون واسه زبان فرانسه کشتیم و هر چی امتحان بود ما دادیم آخرین امتحانم TCF بود که C1 شدم تو پغله و B1 شدم تو اکوت. شوهر خان هم یه سال قبل TEFAQ داده بود و B1 , A2 داشت ولی ماشالا اینگار توناف پاریس بدنیا اومده لهجه فرانکوفون داره که نگو.......! زبان انگلسی هم خوب بودیم جفتمون فقط خیلی راحت نمی تونستم از فرانسه برم رو انگلیسی و بر عکس.
تو هتل تزدیک به دو ساعت معطل شدیم بعدش بالاخره دعام مستجاب شد و پوآسون اومد صدام زد و یه سلام و احوال پرسی جانانه کردم باهاشو گفتم فکر کنم ما آخرین نفریم امروز که گفت وی وی!
بعدشم رفتیم تو واسمون خودشو معرفی کرد و مراحل مصاحبه رو توضیح داد و یکی یکی مدارکمونو خواست منم دادم بعد مدارک شوهر رو گرفت و همه چیزو ازش پرسید، که ما فکر کردیم شاید نفهمیده من اصلی هستم!!!!! خلاصه همراهای عزیز به این افکار دل نبندن که از ما نمیپرسه و کاری باهامون نداره چون ممکنه فقط از اونا بپرسه!!!!
خلاصه جونم براتون بگه که بعد چک مدارک ازم پرسید که تو کبک مبخوایی چطوری کار پیدا کنی و بازار کار رشته شما چطوریه منم اول از اقتصاد گفتم و بعد صنعت و بعد این که مهندسی برق یک علم پایه هست و همه صنایع بهش محتاجن فقط کم مونده بود که بگم آخه واسه چی صفر امتیاز داره و ما این همه بدبختیم که سخت ترین درسارو بخونیم و هیجای دنیا مارو نخوان!!!!!!!
بعد گفت کدام صنایع رو دقیفا میگی که گفتم صنعت معدن و هواپیما سازی . بعد پرسید چه راهایی داری واسه کار پیدا کردن منم گفتم سایت ها و کاریابی ها و در آوردن شرکت های مهندسین مشاور گفت مثلا کیا که منم از رو جدولی که درست کرده بودم بهش توضیح دادم بعدشم واسش گفتم اول باید عضو OIQ بشم بعدشم که پرسید چطوری و بعدش پرسید پروسه عضو شدن چقدر طول میکشه که گفتم حداقل دو سال و پرسید پس تو این فاصله میخوایی چیکار کنی گفتم کارای تکنسینی رو قبول میکنم دقیقا همین سوالارو از شوهر خان هم کرد. بعدش گفت که حالا میخوام ببینم چقدر انگلیسی بلدی و ازم راجع به خانوادم پرسید که یه تیکه هنگ بودم ولی به جاش فرانسه گفتم و از نظرش مشکل نداشت!
بعدشم دوباره یه عالمه چیز تایپ کرد و مدارک زبانمونو خواست بعدشم گفت که ما قبولیم که من فقط یه لبخند زدم و شوهر هم که اینگار خیلی از خودش مطمئن بود یه merci گفت و ساکت نشستیم. حالا این وسط هی این پرینتر بازی در آورد و پرینت اشتباه میگرفت، به خاطر این که مارو امتحان کنه برگه ها رو یهو با عصبانیت پاره کرد و زیر چشی بهمون نیگا کرد که ما هم هیچ عکس العملی نشون ندادیم. فقط من تو دلم به پرینتر فوش میدادم که سر ما داشت قر در میاورد. بعدشم یه عالمه بهمون توضیح داد که حالا باید چیکار کنبم واسه ویزا باز بهمون تبریک گفت و CSQ رو بهمون داد و گفت چک کنید ما هم چک کردیم بعد شوهر با انگشت یه چیزی رو رو برگه من بهم نشون داد که سریع ازمون پرسید چی شده؟!؟! منم گفتم ما خیلی ذوق کردیم که شما مهارت زبانو بهمون فرانکوفون دادین که گفت اول فرانکوفون هستید (تو پرانتز یعنی خیلی هم ذوق نکنید!)
بعدشم تا دم در مارو همراهی کرد گفت شاید یه روز تو مونترال همو تو مترو دیدیم و کی برمیگردین و دفعه اولتون که میاین استانبول یا نه بعدشم دست داد و خدافظی.......
فقط یه نکته بگم که به نظر من و شوهر خان چنتا چیز خیلی خیلی خیلی مهمه:
1- فرانسه
2- فرانسه
3- فرانسه
4- حرکات و طرز برخورد
5- ظاهر و لباس
6- اثبات پرونده با دلیل و مدرک
7- واقع بین بودن در مورد زندگی و کار در کبک
راستی کسایی که تو لابی هتل با ما بودن همه قبول شدن جز یه خانم و آقا که به خاطر زبان ردشون کرده بودند.
ببخشید خلاصه که این قدر حرف زدم یه چیز دیگه میگم و میسپرمتون به خدا:
آهای صفر امتیازی هایی که خیلی نگرانید، نگران نباشید فقط زبانتونو قوی کنید حله.
بهناز